خرید بک لینک
(چون ایشان عادت داشتند دوشنبه ها و پنج شنبه ها را روزه می گرفتند‏)‏ به شهادت می رسند واما دوست داییم به دل نگرانی زن و بچه اش با ناراحتی و نارضایتی قبول می کنه و آزاد میشه ...ایشان اول به خانه مادربزرگ بنده میان و داستان را تعریف می کنند و خبر شهید را هم به خانواده می رسانند؛ اما شوق شهادت حتی برای ساعتی این بزرگوار را رها نمی کند و مادر تعریف می کند ایشان با گریه زیاد ماجرا تعریف می کردند و به خودشان بد و بیراه می گفتند که شهادت لیاقت میخاد؛میره ی سر به زن و بچه اش می زنه و بعد آخرین دیدارش روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 11:30

از خدا پنهان نبود از تو چه پنهان یکی بود که بود که بی دلیل بودبی هوا دوستت داشتکه نگاهش بعد از خدا تنها تو را می دید ...در یــــادت بماند !با خنده هایت گل از گلش می شگفتبا بغض هایت گریه می کردکه هر روز با دعای خیر راهی ات می کردهر شب خستگی هایت را شانه بوددر یـــادت بماند !تو یک "من" داشتی که همه جوره به پایِ دوست داشتنت می نشستکه می رنجید اما عاشق تر میشدکه خسته می شود اما کم نمی آورد تمامی ِ اینها را هم نخواستی به یادت بیاوریتنها این را بدانو به یادت بسپار توبرایِ من دنیایی بود که با توهراسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 11:30

دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را برای من بياورد ، ملکه آينده چين می شود .دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت . سه ماه گذشت و هيچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبان های بسياری صحبت کرد و راه گل کاری را به او آموختند ، اما بی نتيجه بود ، گلی نروييد...روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 11:30

زستان وا رویی به هاریش هات تو هه ر نه هاتی ژهری تالی چاوه روانیت دامی تو له جیاتی ئه ی تو خو نازانی ده ردی چاوه روانی تا چه ن به ئازاره برک و اش و ژانی گیانا بو نه هاتی عازیز بو نه هاتی نه تپرسی هه والم اش و مه رگه ساتی شه و نیه ئه گه ر جاری خه ونت پیوه نه بینیم وا ئه زانم له باوشم دای له سه ر سه رینم که چاو هه ل دینم گیانا بالای به رزت نابینم دوباره ده م سوتینی اش و زامی برینم گیانا که م زو وه ره نازدارم زو وه ره به س جاری بت بینم گیانم بو خوت به ره ترجمه شعر به فارسی تا کی بنالم جانا تا کی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 11:30

ما یک روحیم در دو جسم مثل شعر و آواز در یک رسته ایم دونیاش ناتونی لیکمان کاته‌وهمه‌گه‌ر خوا بو خوی بمان باته‌وه دونیاهم نمیتونه مار ازهم بگیرهمگه اینکه خدا ما را پیش خودش ببره ئیمه په‌روه‌رده‌ی یه‌ک خول وئاوین بو ته‌نیا ساتیک بی یه‌کتر نابین ما پروردۀ یک آب و خاکیم حتی برای یه ساعت از هم جدا نمیشیم ئه‌گه‌ر له‌و دونیاش زیندو بینه‌وهریبواری یه‌ک ریین جیا نابینه‌وه اگر اون دنیا هم زنده بشیم مسافر یک راهیم جدا نمیشیم په‌یمانمان داوه تا له ژینا بین عهد بسته ایم تا زنده‌ایم حتی یه لحظه بدون هم زندگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 11:30

گاه می پرسند

از من

"عاشقش" هستی هنوز؟

بی تفاوت بودنم را

گریه میریزد بهم...


برچسبها: فریبرز عرب عامری

تاريخ : دوشنبه پنجم مهر ۱۳۹۵ | 17:38 | نویسنده : R |

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:01

ئیمه گیانیکین له دو جهستهدا وهک شیعروئاواز له یهک بهسته دا ما یک روحیم در دو جسم مثل شعر و آواز در یک رسته ایم دونیاش ناتونی لیکمان کاتهوه مهگهر خوا بو خوی بمان باتهوه دونیاهم نمیتونه مار ازهم بگیره مگه اینکه خدا ما را پیش خودش ببره ئیمه پهروهردهی یهک خول وئاوین بو تهنیا ساتیک بی یهکتر نابین ما پروردۀ یک آب و خاکیم حتی برای یه ساعت از هم جدا نمیشیم ئهگهر لهو دونیاش زیندو بینهوه ریبواری یهک ریین جیا نابینهوه اگر اون دنیا هم زنده بشیم مسافر یک راهیم جدا نمیشیم پهیمانمان داوه تا له ژینا بین بو تهادامه مطلب

برچسب: عهد الفت با خموشان بسته ایم, نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 16:58

چگونہ تو را فراموش كنم اگر تو را فراموش كنم،

بايد سالهايے را نيز كہ با تو بودهام فراموش كنم

دريا را فراموش كنم

و كافہها را

و غروب را

و باران را

اسبها و جادهها را

بايد دنيا را زندگے را و خودم را نيز فراموش كنم! تو با همہ چيز درآميختہاے ...!

رسول یونان

برچسب: چگونه تو را فراموش کنم,چگونه تو را بخوانم,خدایا چگونه تو را بخوانم,چگونه فراموشت کنم تو را,چگونه ببخشم تو را,چگونه قناری را تو لک ببریم, نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:22

من زخمهای بی نظیری به تن دارم اما ... تو مهربان ترینشان بودی عمیق ترینشان عزیزترین شان بعد از تو آدم ها تنها خراش های کوچکی هستند که تو را از یادم ببرند اما نمی برند... تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی و هر بار عزیزتر از پیش هر بار عمیق تر…ادامه مطلب

برچسب: lk beett,lk jordan,lk meaning,lk beett shoes,lk beett pumps,lk advani,lk tea and grill,lk nails,lk beett dress,lk goodwin, نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:22

تو ماندنی نبـــودی ... ! از خدا پنهان نبود از تو چه پنهان یکی بود که بود که بی دلیل بود بی هوا دوستت داشت که نگاهش بعد از خدا تنها تو را می دید ... در یــــادت بماند ! با خنده هایت گل از گلش می شگفت با بغض هایت گریه می کرد که هر روز با دعای خیر راهی ات می کرد هر شب خستگی هایت را شانه بود در یـــادت بماند ! تو یک "من" داشتی که همه جوره به پایِ دوست داشتنت می نشست که می رنجید اما عاشق تر میشد که خسته می شود اما کم نمی آورد تمامی ِ اینها را هم نخواستی به یادت بیاوری تنها این را بدان و به یادت بسپار توبرایِ من دنیایی بود که با تو هراسی نداشت از ماندن اما تو ادامه مطلب

برچسب: تو ماندنی نبودی, نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:22

صفحه بندی