خرید بک لینک

(چون ایشان عادت داشتند دوشنبه ها و پنج شنبه ها را روزه می گرفتند‏)‏ به شهادت می رسند و

اما دوست داییم به دل نگرانی زن و بچه اش با ناراحتی و نارضایتی قبول می کنه و آزاد میشه ...

ایشان اول به خانه مادربزرگ بنده میان و داستان را تعریف می کنند و خبر شهید را هم به خانواده می رسانند؛

خاطره ایی از نحوه شهادت شهید محمدجواد لقمانی و دوست همرزمش...

اما شوق شهادت حتی برای ساعتی این بزرگوار را رها نمی کند و مادر تعریف می کند ایشان با گریه زیاد ماجرا تعریف می کردند و به خودشان بد و بیراه می گفتند که شهادت لیاقت میخاد؛

میره ی سر به زن و بچه اش می زنه و بعد آخرین دیدارش رو با خانواده و وداع آخر دوباره به جبهه بر میگرده و ثابت می کنه که لیاقت شهادت رو دارند ...

یاد و نام همه شهدای غیرتمند هشت سال دفاع مقدس گرامی...

دوستان عزیز توصیه می کنم مستند "خاکستر و فرشته‏"‏ را که ویدئویی از پشت صحنه رزمندگان است ببینید؛ببینید که چطور پیر و جوان و حتی نوجوان‏(نمونه اش شهید سیزده ساله محمدحسین فهمیده که وقتی دید تانک دشمن نزدیک میشود شجاعانه به خودش نارنجک بست و خود را به زیر تانک انداخت و ...‏) با شوق و شوخی با خوراکی ها ساده نان خالی رفتند...رفتند که اسلام بماند،که ایران بماند که ... که ما بمانیم و ان شالله رهرو راه پر فروغشان باشیم .

برچسب: نویسنده: میلاد محمدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 11:30

صفحه بندی